ღ ıllıllıعشق پیچیده ıllıllı ღ پارت 9 ღ ıllıllı
لوکا : بریم ابمیوه بخوریم مرینت ؟
مرینت:اوووووووووووووووو.....اره.
ادرین از پشت شیشه مرینت و لوکا رو میبینه .
ادرین:من با مرینت قرار دارم هر موقع زنگ زد بیاد دنبالم.
ادرین : میشه اینجا نگه داری.
ادرین:
نگا دارن با هم ابمیوه میخورن.
مرینت اروم:ای خدا اومدم صوا کنم کباب شدم
.
ادرین: به به مرینت خانوم
......ما قرار گذاشتیما .
لوکا : اول من بودم.
ادرین : نه من.
مرینت اروم: بهتر درم.
فرار کردن
و همچانان تا غروب :/تو دلم(اخه چشونه):
لوکا : من او....هی مرینت کو؟
ادرین : ساعت چنده؟
لوکا و ادرین : غروبهههههههههههههههههههههه؟
لوکا : ببخشید ادرین .
ادرین : ببخشید لوکا.
مردم : اخههههههههههه.
ادرین : ببینم شما کار زندگی ندارید .
مردم:نهههههههههههههههههههههه.
بعضی ها مردم :ارههههههههههههههههه.
انچه خواهید دید ...
مرینت: ای خدا تیکی....
تیکی : به قول خودت جاهانز ؟
خدا نگهدارتون
های ^-^