لوکا : بریم ابمیوه بخوریم مرینت ؟

مرینت:اوووووووووووووووو.....اره.

ادرین از پشت شیشه مرینت و لوکا رو میبینه .

ادرین:من با مرینت قرار دارم هر موقع زنگ زد بیاد دنبالم.

ادرین : میشه اینجا نگه داری.

ادرین:نگا دارن با هم ابمیوه میخورن.

مرینت اروم:ای خدا اومدم صوا کنم کباب شدم.

ادرین: به به مرینت خانوم......ما قرار گذاشتیما .

لوکا : اول من بودم.

ادرین : نه من.


مرینت اروم: بهتر درم.

فرار کردن


و همچانان تا غروب :/تو دلم(اخه چشونه):

لوکا : من او....هی مرینت کو؟

ادرین : ساعت چنده؟

لوکا و ادرین : غروبهههههههههههههههههههههه؟

لوکا : ببخشید ادرین .

ادرین : ببخشید لوکا.

مردم : اخههههههههههه.

ادرین : ببینم شما کار زندگی ندارید .

مردم:نهههههههههههههههههههههه.

بعضی ها مردم :ارههههههههههههههههه.

انچه خواهید دید ...

مرینت: ای خدا تیکی....

تیکی : به قول خودت جاهانز ؟


خدا نگهدارتون