.・゜゜・عشق پیچیده・゜゜・ پارت ۱۰
مرینت:ولی تیکی نمیدونی داشتم چی میگذروندم ۰
تیکی:حفظتون ارامش کن😑۰
مرینت:ها😕
تیکی :ول کن.
مرینت:وقت گیر اوردی 😐.
تیکی:پس کله زدن بهت.
ادین :ممکنه رفته خونش؟
لوکا:حتما اره.
ادرین:صبر کن بهش زنگ میزنیم خوب.
مرینت:وای داره ادرین بهم زنگ میزنه![]()
تیکی:😑😑😑😑😑بابا میخوان بدونن کجاییییی بی بی بی. (فوش بد بود)
مرینت:وای اره!!!!!!. چیکار کنم؟؟؟؟؟
تیکی :جواب نده.
مرینت:اره من جواب نمیدم من قوی ام(حس قوی کردن😑) ولی نمیشه جواب ندم به ادرین😘😘😘😘.
تیکی:مرگ بیا منو بگیر😑😑😑😑
مرینت:خدا نکنه تیکی😕😕😕
تیکی:......
ادرین:جواب نمیده.
لوکا:حتما اتفاقی براش افتاده😯😯😯😯
ادرین :وای نه 😯😯😯😯😯
لوکا:باید همین الان بریم خونش.
ادرین:اره.
انچه خواهید دید....
ادرین:از مرینت خبر ندارید.
مادر مرینت:اون تو اتاقشه.
خوب بای ^^
های ^-^