مرینت:ولی تیکی نمیدونی داشتم چی میگذروندم ۰

تیکی:حفظتون ارامش کن😑۰

مرینت:ها😕

تیکی :ول کن. 

مرینت:وقت گیر اوردی 😐. 

تیکی:پس کله زدن بهت. 


ادین :ممکنه رفته خونش؟ 

لوکا:حتما اره. 

ادرین:صبر کن بهش زنگ میزنیم خوب. 


مرینت:وای داره ادرین بهم زنگ میزنه

تیکی:😑😑😑😑😑بابا میخوان بدونن کجاییییی بی بی بی. (فوش بد بود) 

مرینت:وای اره!!!!!!. چیکار کنم؟؟؟؟؟ 

تیکی :جواب نده. 

مرینت:اره من جواب نمیدم من قوی ام(حس قوی کردن😑) ولی نمیشه جواب ندم به ادرین😘😘😘😘. 

تیکی:مرگ بیا منو بگیر😑😑😑😑

مرینت:خدا نکنه تیکی😕😕😕

تیکی:...... 


ادرین:جواب نمیده. 

لوکا:حتما اتفاقی براش افتاده😯😯😯😯

ادرین :وای نه 😯😯😯😯😯

لوکا:باید همین الان بریم خونش. 

ادرین:اره.


انچه خواهید دید.... 

ادرین:از مرینت خبر ندارید. 

مادر مرینت:اون تو اتاقشه. 


خوب بای ^^