・゜゜・عشق پیچیده・゜゜・پارت ۱۱
ادرین تو دلش:چرا اخه...... چرا..... چراااااااااا........ چرااااااااااااا اااااا.
مرینت:سلام مامان سلام بابا.
مادر مرینت:سلام دخترم.
پدر مرینت:سلام بر دختر گلم.
مرینت:وای تیکی نمیدونی.
تیکی:چی رو؟.
مرینت:اینه که فکر میکنن گم شدم.
تیکی:تو خودت نمیدونی تو شانگهای چطوری گم شدیم یادت اون دختره وسایلاتو دزدید.
مرینت:فی رو میگی، اون فقط میخواست بدونه کی مدرسه پدرش رو اتیش کشیده بود.
تیکی:میدونم.
مرینت:خوب چیکار با فی داری.
تیکی:خوبه گفتم شانگهای.
مرینت:میدونم میدونم.
ولی........
تیکی:ولی چی.
ولی.......
مرینت:دارم سرکار شون میزارم بد.
تیکی:خوب به لوکا زنگ بزن.
مرینت:اره مرسی.
ادرین:سلام از مرینت خبر ندارید.
مادر مرینت:اون تو اتاقشه .
ادرین:ممنون.
پدر مرینت:خیلی نگرانم چرا با نگرانی گفت.
مادر مرینت:حتما فکر کردن گم شده مرینت.
ادرین:مرینت تو حالت....... خوبه.
مرینت:عع سلام........ اره.......... مرسی تو نه یعنی چی شده.
ادرین:خداروشکر که حالت خوبه.
مرینت:اره خوبم چون سر خر......... یعنی مستقیم اومدم خونه.
ادرین:اوف خیالم راحت شد.
مرینت:خداحافظ
ادرین :خوش گذشت و بابت غذا هم ممنون.
لوکا:ممنون.
مرینت:قابلی نداشت.
انچه خواهید دید.....
مرینت:تیکیییییییییییییی.
ادرین:پلکککککککککککککک.
لیدی باگ:وای ارباب شرارت.
گربه سیاه:سازمان بر بانوی من.
لیدی باگ :الان وقت خوبی نیست. کوری نمیبینی.
خوب:)
این پارت۵۰۰پارت داره :)
خوب بای:)
های ^-^