ادرین تو دلش:چرا اخه...... چرا..... چراااااااااا........ چرااااااااااااا اااااا. 


مرینت:سلام مامان سلام بابا. 

مادر مرینت:سلام دخترم. 

پدر مرینت:سلام بر دختر گلم. 

مرینت:وای تیکی نمیدونی. 

تیکی:چی رو؟. 

مرینت:اینه که فکر میکنن گم شدم. 

تیکی:تو خودت نمیدونی تو شانگهای چطوری گم شدیم یادت اون دختره وسایلاتو دزدید. 

مرینت:فی رو میگی، اون فقط میخواست بدونه کی مدرسه پدرش رو اتیش کشیده بود. 

تیکی:میدونم.

مرینت:خوب چیکار با فی داری. 

تیکی:خوبه گفتم شانگهای. 

مرینت:میدونم میدونم. 

ولی........ 

تیکی:ولی چی. 

ولی....... 

مرینت:دارم سرکار شون میزارم بد. 

تیکی:خوب به لوکا زنگ بزن. 

مرینت:اره مرسی. 


ادرین:سلام از مرینت خبر ندارید. 

مادر مرینت:اون تو اتاقشه . 

ادرین:ممنون.


پدر مرینت:خیلی نگرانم چرا با نگرانی گفت. 

مادر مرینت:حتما فکر کردن گم شده مرینت. 


ادرین:مرینت تو حالت....... خوبه. 

مرینت:عع سلام........ اره.......... مرسی تو نه یعنی چی شده. 

ادرین:خداروشکر که حالت خوبه. 

مرینت:اره خوبم چون سر خر......... یعنی مستقیم اومدم خونه. 

ادرین:اوف خیالم راحت شد. 


مرینت:خداحافظ

ادرین :خوش گذشت و بابت غذا هم ممنون. 

لوکا:ممنون.

مرینت:قابلی نداشت.


انچه خواهید دید..... 

مرینت:تیکیییییییییییییی.

ادرین:پلکککککککککککککک.

لیدی باگ:وای ارباب شرارت. 

گربه سیاه:سازمان بر بانوی من. 

لیدی باگ :الان وقت خوبی نیست. کوری نمیبینی. 


خوب:)

این پارت۵۰۰پارت داره :) 

خوب بای:)