تک پارتی
آخرین روزی بود که تو پاریس بودم
تصمیم گرفتم یکم قدم بزنم
یه لباس کرم پوشیدم چون داشت برف میومد
کیفمو برداشتم و نیم پوت هامو پوشیدم و از خونه زدم بیرون
من مرینت هستم یه دختر ۱۹ ساله
یه طراح معروف که قراره به لندن سفر کنم
خیلی سخته که دوستامو ول کنم و برم
مخصوصا آدرین که تقریبا یه ساله که گم شده و نمیدونم کجاس
داشتم تو خیابون ها قدم میزدم که یه گربه سیاه با چشمای سبز اومد و دورپام چرخید و میو کرد
خیلی کیوت بود دلم نیومد توی اون سرما ولش کنم
بلندش کردم و گذاشتمش لای پالتوم
رفتم خونه و گذاشتمش دم شومینه تا گرمش بشه
ناراحت بودم که قراره فرا شب از اینجا برم اما این برای خودم و کارم خیلی بهتر بود
روی صندلی میز تحریرم نشسته بودم که گربه پرید روی پام
گذاشتمش روی میز و یکم نازش کردم و باهاش صحبت کردم
بعد از ۵ دیقه که باهاش حرف زدم و درمورد آدرین باهاش حرف زدم دماغ آدامسی رنگش رو بوسیدم و
یه چیز عجیبی دیدم
اون داشت تغیر شکل میداد
اون.......اون آدرین بود..........فک کنم دارم خواب میبینم.
یهو منو بغل کرد و سرمو روی سینه اش گذاشت
خیلی تعجب کرده بودم که گفت:ممنونم که این طلسمو از روم برداشتی.ممنونم که با عشقت بهم منو نجات دادی.........خیلی دوست دارم مرینت
بقیه اش هم که دیگه میدونید
بای بای
اگه بازم تک پارتی های باحال میخواین نظر بدین
بوس بوس
های ^-^