قهرمان یا دست و پا چلفتی!پارت سیزدهم!
لیدی باگ:من همونچور که داشتم راه میرفتم از کت پرسیدم که چرا ناراحته اما اون حرفی نزد اما من میخواستم بدونم که چی شده ولی هرچی اسرار کردم چیزی نگفت برای همین من هم دیگه حرفی نزدم ما برای اینکه من نمی تونستم به راحتی بپرم مجبور شدیم بریم توی خیابونا راه بریم یکم که رفتیم خسته شدم چون جعبه معجزه گر هارو هم داشتم با خودم حمل میکردم اون موقع کت بهم گفت جعبه رو بدم بهش تا سریع تر بریم اما ممکن بود کت به هر دلیلی معجزه گر هارو به خطر بندازه پس گفتم لازم نیست و اون بعد از شنیدن این دیگه چیزی نگفت. ما رفتیم و به راهمون ادامه دادیم
کت:ما همینجوری داشتیم میرفتیم و من بدون دونستن مقصد دنبال لیدی میرفتم یکم که رفتیم بقیه رو دیدم که توی ساختمون شهر داری قایم شده بودن اخه لیدی باگ از کجا میدونست که اونا اونجان وقتی رفتیم تو اونا با دیدن قیافه لیدی باگ خندشون گرفت اما بعد مرینت امد جلو و گفت که برای چی امدیم و با این سر و ریخت تو خیابون راه میریم؟!لیدی باگ گفت که وقتشه که اونا هم با ما همراه بشن بعد معجزه گر روباه رو از مرینت گرفت و خودش به اون تبدیل شد و بعد دو تا توهم لیدی باگ و کت نوار درست کرد و اونارو سریع فرستاد بیرون بالای یکی از پشت بوم ها و وقتی اکو مایی ها اونا رو دیدن به سرعت دنبالشون رفتن و اون موقع نوبت ما بود وقتی اونا دور شدن لیدی باگ به ما گفت بریم بیرون و جوری بدویم که کسی مارو نبینه خب ما هم همین کار رو کردیم اما وقتی ما رسیدیم اون ور دیدم مرینت زیاد حالش خوب نیست و اونجا مونده خواستم برگردم و بیارمش و لوکا هم همینطور اما لیدی باگ جلو مون رو گرفت و گفت اون حالش خوب نیست پس باید بزاریم استراحت کنه و بعد خودش رفت اون ور و مرینت رو برد توی یکی از اتاق های امن
لیدی باگ:اصلا حالم خوب نبود مثل اینکه چون از معجزه گر موش به مدت زیادی استفاده کرده بودم زیاد روبه راه نبودم برای همین توی اون اتاق معجزه گر موش رو در اوردم و مرینت دوم محو شد و نفسی راحت کشیدم بعد معجزه گر رو توی جعبه گذاشتم و از دور و بر یه جعبه دستمال مرطوب پیدا کردم و با اون لباسمو تمیز کردم و بعد رفتم توی دست شویی و سرم رو گرفتم زیر شیر اب این اولین تجربم بود که سرم رو زیر شیر اب جایی که دستامو میشستم گرفتم اما از هیچی بهتر بود بعد یه حوله حمام پیدا کردم و اونو دور خودم پیچیدم تا کسی منو نشناسه بعد رفتم بیرون و به بقیه رسیدم.....
سلام دوستان حتما نظر بدین ممنون![]()
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 13:5 توسط мσвιиα...🔮
|
های ^-^