#صیاح_پوش🌓
#پارت_28
نیم ساعتی گذشت که به یه خونه رسیدم
خونه دو طبقه بود
نمای بیرونشم قشنگ و سرسبز بود
روی پنجره ی بزرگ شیشه ایش یه لوحه ی فروش خانه نوشته بود
زیر لوحه شماره ی صاحب خونه بود
گوشیمو از جیبم در آوردم که همون لحظه ملودی زنگ زد
اوکی کردم 
من:الو سلام ملودی چطوری؟
ملودی:خوبم عزیزم ببخشید برام کار پیش اومد الان میام فقط بگو کجایی
نگاهی به خیابون کردم و آدرس رو بهش دادم
رو نیمکت توی پیاده رو نشستم
و منتظر ملودی موندم
گوشیمو در آوردم و با خودم گفتم یه دوری تو اینستا بزنم
دیدم ملودی عکس منو گذاشته و منو تگ کرده
لبخندی زدم و کامنت گذاشتم:یکی یدونمی
از کامنتا بیرون رفتم که لیست پیشنهادیام برام بالا اومد
داشتم بین پیشنهادیام میگشتم که یه پیج با آیدیه آدرین اگرست برام بالا اومد
ملودی هم فالوش کرده بود
اوووم پس این همونیه که من باهاش تصادف کردم
هعی موتور قشنگم
رفتم تو پیج آدرین
ببینم اینی که تعریفش همه جاس چه شکلیه چجوریه چه تیپیه
واااای خدا چه خوشگله بیشعور
چه خوش تیپه موهاشو نگاه کن
داشتم تو عکساش میگشتم که به خودم اومدم
وای من دارم چیکار میکنم
فورا از صفحش بیرون رفتم
ولی خداییش فضولیم بدجوری گل کرده بود
ببینم ویونا تو پیجش چی داره
باز رفتم تو اینستا
پیج ویونا رو پیدا کردم و رفتم تو پیجش
وقتی نگاه کردم تو بیوگرافیه اینستاش پیج آدرین رو نوشته بود
واقعا دختره سریشه
چقدر خودشو به آدرین میچسپونه
یکم غرور نداره بابا دوست نداره عههه
اگه من بجاش بودم تو صورت آدرین تف میکردم
آدم به اون بیشعوری و از خود راضی
اه اه
اوف مرینت داری با خودت چیا میگی به تو چه اصلا
ولی خب واقعا هیچ دختری نمیتونه در مقابلش دووم بیاره...