از زبون مرینت :دیدم که مایورا با چند تا هیولای آموکی وهاکماث دارن شهرو بهم میزنن. بعد

از زبون آلیا :مرینت بیا بریم ازشون فیلم بگیرم

از زبون مرینت:نه من نمیام توبرو

از زبون آلیا:باش من میرم

توی اتاق آدرین 

از زبون آدرین:وای پلگ باید بریم

از زبون پلگ بزار پنیرمو بخورم 

از زبون آدرین :پلک پنجه ها بیرون

توی اتاق مرینت 

از زبون مرینت :تیکی به نظرت چطور تونستن این همه هیولای آموکی درست کنن.

از زبون تیکی: فکر کنم با کتاب طلسم ها.

از زبون مرینت :شاید، تیکی خال ها روشن

بچه ها از اینجا مرینت =لیدی باگ و آدرین =کت نوار

از زبون لیدی باگ :جرا این گربه نمیاد من حرفه همشون نمیشم

از زبون کت نوار: دیدم لیدی با گ دو دردسر افتاد رفتم نجاتش دادم و بردمش روی برج ایفل به لیدی با گ گفتم فکری نداری.

از زبون لیدی باگ :آره دارم  مایورا رو میبینی برو دنبالش من هم میرم دنبال هاک ماث بعد همجا همو می‌بینیم.

از زبون کت نوار :باشه

از زبون لیدی باگ :من دنبال هاک ماث بودم ولی تا یه جایی دیگه ندیدمش ولی کت اینجا بود

از زبون کت نوار :لیدی باگ تو اینجا چیکار میکنی

از زبون لیدی باگ:من دنبال هک ماث بودم تو اینجا چیکار میکنی

از زبون کت نوار :من دنبال مایورا بودم.

از زبون هاک ماث :بلاخره کفشدوزک تو تار عنکبوت گیر کرد

از زبون مایورا :شما اینجا محاصره شدید هیولا ها بگیردشون

از زبون لیدی باگ :کت تو برو سمت مایورا من هم هاکماث وهیولا هارو سر گرم میکنم

کمی بعد

تو فکر لیدی باگ :من شکست دارم میخورم من نمی تونم با هاک ماث وهیولا های آموکی هم زمان بجنگم. تا اینکه حاکماث منو گرفته ولی از اون طرف هم کت نوار مایورا رو گرفت

از زبون کت نوار :همه‌ی هیولااها رو نا بود کن بعد مایورا همشون رو نا بود کرد بعد به هاک ماث گفتم لیدی باگ رو آزاد کن

از زبون هاگ ماث :تو اول اونو آزاذ کن تامن هم اینو آزاد کنم بعد ش کت نوار مایورا رو انداخته ومن هم لیدی باگ رو

بچه ها این دقیقن شبیه قسمت 19 فصل 3 میشه

از زبون کت :خوبی لیدی با گ

از زبون لیدی باگ :چرا گذاشتی اون بره من خودمو از اون مخمصه نجات میدادم

از زبون کت :ما یه تیم هستم من بدون تو هیچی نیستم

از زبون لیدی باگ :نمیدونم چیشد با شنیدن این حرف یهو کت نوار و بوسیدم و اونهم همرا هیم کرد. بعدش هم بهش گفتم خدافظ گر به من

از زبون کت نوار :من هم بهش گفتم خدافظ بانوی من ورفتم

توی اتاق مرینت :وای دیدی تیکی من اونو بوسیدم

از زبون تیکی :میدونستم بلاخره عاشقش میشی

تو اتاق آدرین :وای پلگ اون بلاخره  عاشقم شد باورت میشه

از زبون پلگ :آره عالیه حالا بهم یه پنیر کمبر میدی بخورم کشنمه

از زبون آدرین :بر از تو کشو ور دار شکمو  بعدش گر فتم خوابیدم

صبح که از خواب بیدار شدم رفتم مدرسه یه چیزی دیدم که تعجب کردم.... 

از زبون مرینت :فردا صبح که شد رفتم مدرسه دیدم که.....

تمام برای 4 نظر لطفا

خدافظ