از زبون..........
صبح پاشدم پرش زدم تو حموم دست و صورتمو شستم اومدم بیرو  یه دامن کوتاه سرمه ای  با یه شنل  و جوراب شلواری که بالاش دو تا گوش گربه ای داشت 
(نمیخوای خودتو معرفی کنی؟/باش)
من مرینت دوپن چنگ دختری بامو های سرمه ای بلند  چشمانی همچون دریا(خود شیرین)
و صورتی سفید خیلی زیبا  هستم(جمله قبلی/اینقدر نپر وسط حرفای من)
بدو بدو رفتم به سمت دانشگاه که یاد میداد از قدرت های جادویی استفاده کنیم دانشگاهی که توش یه جایی که ممنوعه بود(بسه دیگه/نخیرم)
رفتم نشستم رو نیمک تو هر کلاس ۴ تا نیمکت داره و ما ۸ نفریم و خانم خیلی قشنگ توضیح میده امروز قراره با یه افسانه ی خیلی باحال آشنا بشیم
(-مرینت/@الیا/#کلر۸/*آیریس/&معلم)
-سلام دخترااااا
همه ی دخی ها:سلااااااااام
#کجا بودی چقدر دیر اومدی
-فکر کردم خیلی زود اومدم
@راست میگه مرینت زود تر از قبلانش اومد دقیقا یک دیقه  ۱۰ صدم ثانیه
*بچه معلم اومد بشینید
من و آیریس پیش هم نشستیم آلیا و کلر هم پیش هم نشستن
&سلام بچه ها   همونطور که بهتون قول دادم امرو درمورد افسانه ی گل آرزو باهاتون قرار بود صحبت کنم ولی واسه جلسه ی آینده چون جلسه ی آینده امتحان دارید ۰۰۰۰(مثلا داره درس رو توضیح‌میده) بعداز مدرسه از زبون مرینت
-وای خسته شدم
*جیییییییییغ
@چیشده(بعد غش میکنه)
-انگار همشون نیمه ی گمشده ی خودشون رو پیدا کردن
#مرینت بیا بریم شاید یه اتفاقی چیزی افتاده باشه
-باشه
رفتیم  اونجا  آیریس داشت آلیا رو میزد که بهوش بیاد(مگه باید بزنن/خو من چه بدونم)
تا دیدم چیشده میخواستم یه جیغ بنفش بزنم که نزدم
مدیرگرامی:چیشده 
تا ماشین رو دید غش کرد
-    -_________-
# -_______-
بعد سوار ماشین شدیم که بریم اینقدر بوی حال بهم زن میداد
رسیدیم خونه  همون موقع ماشین رو شستیم بعد دادیمش به کارواش(خو شستید چرا میدی به کارواش/دوست میدارم)
وقتی دادیمش گفت:فردا بیاین بگیرینش عصر میرم میگیمرش فعلا باید نقشه ی قتل رو بکشم هاهاهاها

ام یادم رفت اون ۴ تا پسری که تو کلاس هستن رو معرفی کنم   آدرین ، نینو ، ناتانیل ، جیم

کلر بدبخت ما هم عاشق جیم شده منم بهش گفتم اون باید ابراز عشق کنه نه تو 

آهان نقشه رو فهمیدم

فردا در مدرسه از زبون آدرین

رفتم نشستم سر میز که یدفعه یه عالمه آب با آرد ریخت تو سرم از اونجا که دخترا نیومدن متمانم کار اونا نیست(از کی تاحالا طرفدار دخترا شده/نه من طرفدار حقم)

رفتم خونه بعد اومدم دوباره داشگاه یه کادو رو میز بود دخترا هم هنوز نیومده بودن...

دوباره از زبون  مرینت

من،دخترا و معلمامون خیلی دوست داشتیم اذیتشون کنیم هممون پشت در بودیم داشتیم قامکی نگاش میکردیم

آدرین تا در جعبه رو بازی کرد قورباغه پرید رو صورتش کرم ها رو لباسش 

پسرا هم داشتن جیغ جیغ میکردن

بعد  قرار بوود معلم نقش ابر قهرمان ر  بازی کنه  ما با حالت عادی رفتیم کلاس تا آدرین و پسرا رو دیدیم  از خنده رودبار شدیم

بعد معلم اومد قورباقه رو گرفت کرم هارو جمع کرد  رو به آدرین

&برو خونه تمیز کن خودتو بعد بیا تا از امتحان جا نمونی 

آدرین با کله رفت

این داستان ادامه داره.....