گل آرزو قسمت۴
از زبون مرینت
رفتیم تو کلاس نشستیم تا خانم بیاد که یه دفعه آیریس داد زد
*فهمیدم
همه ی بچه هابا علامت سوال نگاش میکردن
آدری:چی رو
*بیاین جرعت حقیقت
رفتیم نشستیم بطری رو کهچرخوندن رو نات و کلر افتاد
نات:جیاح
# حقیقت
نات:از پسرا کی رو بیشتر دوست داری
#اممم.... خب......امم...........
-من بگم؟
#نههه
-باشه باو
نات :زود باش دیگه
#ام خب هیچکدومتون رو
-واقعا
#آره
-آرههه
#نههه
-پس راستشو بگوووووو
#باشه بابا خب اولش ج وسطش ی آخرش م
جیم سرخ شد قیافش دیدنی بود
بعد چزخوندیم رو آدرین و آلیا افتاد
@هاهاها جرعت یاحقیقت
آدری:خب جرعت
@خب خب خب مرینت رو بوس کن
آدری:امر دیگه ای
@میخواستی حقیقت انتخاب کنی
تا اومد بوسم کنه
صدا:اهم اهم
همه برگشتیم با دیدن معلم تو پوست خودم نمیگنجیدم بعد پریدم بغل معلم
&چی شده
آدری:داشتیم جرعت حقیقت بازی میکردیم
همه با سر تعید کردن
&برید سرجاهاتون برای من جرعت حقیقت بازی میکنید
من که از خدا خاسته رفتم نشستم
&........................................
اصلا خانم در باره ی گل آرزو سخن نمیگفت
&خب سوالی ندارید؟
یه دفعه یاد یه چیزی افتادم
-خانم واسه جلسه ی پیش من یه سوالی کرده بودم ولی شما نتونستید جواب بدید
&خب سوالتو بگو دوبازه
-گل آرزو دقیقا کجاست
& گل آرزو تو یه جای ممنوعه تو همین مدرسه است
بعد زنگ خورد
برای بعدی ۴ تا نظر
های ^-^