گل آرزو قسمت۵
شب از زبون مرینت
وسایلامون جمع کردیم با اینکه میخواستین امشب برسم گل آرزو رو پیدا کنیم نشد مدیر قشنگ ما ما رو میخواد یه جا پیاده کنه خودش بره گردش قراره یه هفته اونجا بمونیم
-بچه ها وسایلاتون رو برداشتید؟
@آره
-خدا رو شکر
#برو بخواب تا خدا رو شکر رو تو هلقومت نکردم
-باش باو واس ما خشن بیده
صبح از زبون آدرین
نینو:آدری بیدار شوووووووو
آدری:باو ولم کن خوابم میاد
یه دفعه یه آب یخ ریخت یومن مثل جن زده ها بیدار شدم
نات:وقتیمیگه بیدار شد بیدار شو
آدری:حساب تو رو میرسم ولی به موقش
رفتم لباس پوشیدم شوار ماشین شدیم گاز رو گرفتم تا رسیدیم مدرسه دخترا رو دیدیم که داشتن باهم میحرفیدن
یه جرقه و بوم
رفتیم پشتشون بعد همه پسرا باهم گفتیم بنگ
کاگامی و کلویی غش کردن لایلا فرار کرد سابرینا هم داشت این دو تا رو باد میزد
که یهدفعه مادمازل تشریف آوردن غرق در نگاه آبی اون بودن
-اهم اهم کجایی
آدری:کی؟من؟
-نه عمم
آدری:خب داشتم فکر میکردم
بعد نه سوار ماشینی نه سوار هواپیمایی نه سوار اتوبوسی شدیم بلکه مدیر مارو برد تو یه قسمت ممونعه که تاریکه تاریک بود
مدیر:شما ها باید گل آرزو رو پیدا کنید و برای من بیارید و فقط کلاس شما ها این کار رو میکند و یادتون باشه من بهتون اعتماد کردم
بعد ما رفتیم تو پسرا یه طرف دختر یه طرف داشتیم میرفتیم که صدای جیغ بلند شد
نات:این
نیمو:جیغ
جیم:دختر
آدری:بود
همه مثل فشن رفتیم که دیدیم...
از زبون مرینت قبل از اون اتفاق
داشتیم راه میرفتیم و هممون با چوب دستی هامون نور درست کردیم که آیریس زد زیر خوندن آهنگ
#بسکن
*(در حال خوندن)
@آیریس ساکت باش
*( بازم درحال خوندن)
صدا:هاهاهاهاها غذاهای خوشمزه گول منو خردید
اسن بار آیریس به جای خوندن داشت جیغ جیغ میکرد کلر دستاش سیاه شده بود چشماش سیاه بود اصلا چشم نداشت داشت تبدیل به سنگ میشد
صدا:هاهاها شما ها تعپه ی من شدید
@الان باید چیکار کنیم ......
آلیا تبدیل به روباه وحشی شد
-چیکار کنم چیکار نکنم
آدری:مرینت صبر کن
صدا:هاهاها ۴ نفر دیگه هم اضافه شد از این بهتر نمیشه هاهاها
نینو غیب شد نات داشت با نقاشی دیگران رو کنترل میکرد جیم که کنترل شده بود
همه دنبال منو آدرین مییومدن
آدری:فرار کن(باداد)
هر دوتامون فرار کردیم که تا جایی که اونا به تال عادی برگشتن رفتم کمکشون آیریس پرید بغلم داشت مثل اشک بهار گریه میکرد موهاشو ناز کردم
-اشکال نداره
#بیاید دنبال گل بگردیم
@بس احساس
*بچه ها لطفا دعوا نکنید
داشتیم راه میرفتیم که...
این داستان ادامه دارد...
شرمنده اگه کم بود
های ^-^