معرفی داستان زمان رستاخیز + خلاصه داستان
- هی دختر نگران نباش
& کاگامی این کارو نکن ، نههههه
+ هی میدونی مادر تو کی بود
*درست حرف بزن .
(خب اینجا دعوا شده یقه همو گرفتن دارن میزنن)
- همش بخاطر زن تو بود ، همش ، اگر اون روز اون اتافاق نیوفتاده بود الان اینجا نبودیم ...
+ تو اصلا نمیدونی اونروز چه اتفاقی افتاد ، تو از هیچی خبر نداری لوکا
- خب تو بهم بگو
! منو در آینده، گذشته و حال بخاطر بسپارید
؟ رجی اینکارو نکن ، رجی نههههه
&برو این اتفاقاتو درست كن ، اما راه درستو انتخاب کن ..، من ... ما بهت اعتماد داریم
* من کجام ؟
مولتی:خب خب اینم خلاصه ای از داستان 😸
اون خطایی که بین نوشته هاست خط زمانه ، یعنی وقتی اون خطو میبینید باید بفهمید که زمان یا میره عقب یا میاد جلو ، من یه تیکه از هر قسمتو گذاشتم
خب نظر بدید بزارمش یا نه💗
و اینکه برای اسمشم نظر بدید 😘
من فردا یهقسمتشو میزارم -_- فقط لطفا کسایی که قصت دارن بخوننش تو نظرات یه ندایی بدم-_-
تا من بدونم دارم برای چند نفر ضحمت میکشم -_-
های ^-^