مري : من اول ميرم !

اما آدرين دم گوشم گفت : مياي باهم بريم 😈😈😈😈😈

من وسايل رو آماده ميکنم .

مري : حتي فکرشم نکن ! من با تو برم ! تو همش ميخواي بازيگوشي در بياري عمرااااااااااااااااا !!!!!!!!!!

 

آليا اومد پيشم گفت : هي دختر چي بهت گفت !؟؟ راستشو بگووووو

يه نگاه به آدرين کردم ديدم نشونم داد بگم زنده نميمونم 🙄🙄به خاطر همين گفتم  الان وقتش نيست ! فقط نزار کسي بياد تو حمام !!!!!!

رفتم سريع لباسامو برداشتم و رفتم تو حموم . درو از پشت با پام بستم . لباسامو در آوردم و شير آب رو باز کردم . آبش خيلي سرد بود که يه حس گرمايي رو احساس کردم . انگار يکي بغلم کرده بود . سرم رو برگردوندم که .............

آدرين : قبل از اينکه مرينت بياد رفتم . ديدم تا اومد درو باز کنه پشت در قايم شدم که با پاش درو بست . شير آب را باز کرد و لرزيد .  حالا وقتشه ! آروم بغلش کردم يه حس خيلي خوب و گرمي داشت . سرش رو برگردوند و غش کرد . موندم اين دختر چرا انقدر غش ميکنه . گرفتمش و گذاشتمش توي وان و شير آب رو باز کردم تا پر شه . مرينت تو بغلم بود که ساعت رو کوک کردم تا جا نمونيم . صبر کردم بيدار بشه . هيچ وقت فکر نميکردم انقدر به ليدي باگ نزديک باشم .

مرينت آروم بيدار شد و لرزيد " گفت يا خدا تو من اينجا چي کار ميکنم  ؟؟؟!!!!!!!! منم محکم تر بغلش کردم و يه جيغ خفه اي کشيد و تا منو ديد دستشو گذاشت روي صورتم و منم خنديدم . گفت : خندش کجاست !! اي بي حيااااااااااا خجالت بکشششششششش . ببينم تو کي اينجا اومدي !!!!!!!!

منم کل ماجرارو بهش گفتم اونم عين لبو قرمز شد : آبرو نذاشتي برام . همش تغصير تو عه و با حالتي قهر روشو کرد اون ور .

بلندش کردم گذاشتم رو پاهام و سرش رو گذاشتم روي سينه ام . خيلي آرامش بخش بود .

  • 3> 
  • 0.0