از زبان...

مثل هميشه از خواب بلند شدم(لولا:مى خواستى تو خواب بمرى پس؟)

رفتم تو حموم دوش گرفتم نديمه ها اومدن نزيديكم لباس هايى در دستشون بود كه كاگامى گفت...

كاگامى:سرورم امروز كدوم يكى از لباس هارو مى پوشيد؟

ام اونيكى دست توئه 

كاگامى بفرماييد سرورم

لباس رو داشت به دست من مى داد كه دستم رو گذاشتم رو دستاش و لباس رو ازش گرفتم

خب من و كاگامى عاشق هميم(يه عشقى رو كنم تو اون چشاى كورت🤗)

نديمه ها و كاگامى رفتن منم لباسم روپوشيدم و موهام رو درست كردم

امروز قرار بود به چين سفر كنيم داشتم به اونجا فكر مى كردم كه صداى وزير اومد

شاهزاده آدرين شاهزاده آدرين شما كجاييد؟

من:همين جام فو

فو:عاليه قربان ديگه بياد بريم قبل رفتن چند تا نديمه رو انتخاب فرماييد

من:كاگامى و لايلا و كلويى

لايلا و كلويى وكاگامى باهم دوست بودند گفتم اون ها هم بيان كه كاگامى تنها نباشه

فو:چشم قربان

 

 

اميدوارم لذت برده باشيد