بانوى لات من پارت1
از زبان...
مثل هميشه از خواب بلند شدم(لولا:مى خواستى تو خواب بمرى پس؟)
رفتم تو حموم دوش گرفتم نديمه ها اومدن نزيديكم لباس هايى در دستشون بود كه كاگامى گفت...
كاگامى:سرورم امروز كدوم يكى از لباس هارو مى پوشيد؟
ام اونيكى دست توئه
كاگامى بفرماييد سرورم
لباس رو داشت به دست من مى داد كه دستم رو گذاشتم رو دستاش و لباس رو ازش گرفتم
خب من و كاگامى عاشق هميم(يه عشقى رو كنم تو اون چشاى كورت🤗)
نديمه ها و كاگامى رفتن منم لباسم روپوشيدم و موهام رو درست كردم
امروز قرار بود به چين سفر كنيم داشتم به اونجا فكر مى كردم كه صداى وزير اومد
شاهزاده آدرين شاهزاده آدرين شما كجاييد؟
من:همين جام فو
فو:عاليه قربان ديگه بياد بريم قبل رفتن چند تا نديمه رو انتخاب فرماييد
من:كاگامى و لايلا و كلويى
لايلا و كلويى وكاگامى باهم دوست بودند گفتم اون ها هم بيان كه كاگامى تنها نباشه
فو:چشم قربان
اميدوارم لذت برده باشيد
های ^-^