از درد بى هوش شدم ...

با صداى اونا بلند شدم

مارينت:گمشو بيا اينجا

ناشناس٢:باش

مارينت:خب حال وزير چطوره آليا چان؟

پس اسمش آليا بود...

آليا:پرفكته

مارينت:خب پس عاليه 

محكم ضربه زد به كمرم بهم گفت

مارينت:مرتيكه ى خر بلند شو

اين رو گفت ياد يكى از خاطرات بچگى افتادم

&فلش بك&

آدرين:مارينت من بايد با رزيتا برم ژاپن زود برمى گردم

مارينت:اون دیگه دوست صمیمیتع؟

&پايان فلش بك&

ناخداگاه لبخندى روى لبم اومد

از زبان مارينت

درده شديدى توى كمرم حس كردم...