من:خب منتظرم

آدرين:خب ما دو دسته كوامى داريم دسته ى يك كوامى حيوون  دسته ى دو كوامى موجودات فراطبيعى من با استفاده از معجزه گره وندپاير قدرت هاى خون آشام هارو به دست اوردم انجمن فكر كردند كه واقعا من يه خون آشامم 

من:اوه باشه اما هاك ماث كيه و فازش چيه؟

آدرين:خب كوامى ها به آدم ها قدرت هاى خاصى مى دهند و هر يك از كوامى ها قدرت خاص خودشون رو دارن سال ها پيش كوامى هاى پروانه و طاووس گم شدند كوامى ها جواهر مخصوص به خودشون رو دارند و با خوندن ورد جادوييشون به داخل جواهر ميرن به اين جواهر ها ميراكلس ميگن هاك ماث معجزه گره پروانه رو پيدا كرده و با كمك اون معجزه گر مى خواد 

معجزه گر انگشتر كه كوامى اون گربه ى سياه هست و معجزه گره گشواره كه كوامى اون كفشدوزك هست رو بگيره

من:خب چرا فقط اين دوتا؟

آدرين:معجزه گر گربه ى سياه قدرت تخريب و معجزه گر كفشدوزك قدرت ساختن رو داره اگه اين دو معجزه گر با هم تركيب شن مى تونى هر آرزويى كه خواستى بكنى ولى معلوم نيست بهاى اين آرزو چى باشه و ما نميتونم اجازه بديم اين دو معجزه گر دست هاك ماث بيوفته

من:واو و يه سوال ديگه پدرت به من گفت كه با معجزه گر ماهى راز من رو فهميده و يه جا گفت تو من رو بهش معرفى كردى خب تو چرا از اول هويت من رو لو ندادى؟

آدرين:پدرم من رو فرستاده بود پاريس كه يه فرد باهوش و مهربون و فداكار پيدا كنم  و من بدون اجازه ى اون معجزه گره خون آشام رو برداشتم و به پاريس اومدم از معجزه گره خون آشام استفاده كردم و ديدم خون آشام ها و جادوگران و شياطين حقيقت دارند من اومدم و تو رو انتخاب كردم و اومدم و به پدرم گفتم ولى نگفم كه يه جادوگرى و مى دونستم از اينكه هويتت افشا شه بدت مياد بخاطر همين بهش نگفتم كه تو يه جادوگرى ولى اون با استفاده از معجزه گر روباه(اينجا قدرت ميراكلس روباه توهم نيست) استفاده كرد و رازم رو فهميد(همين كه مارينت يه جادوگره)

من:واى خدا چند تا ميراكلس داريم؟

آدرين:25

من:واو

آدرين:...

_____________________________________

part6

آدرين :ميراكلس گربه،كفشدوزك،روباه،لاك پشت،پروانه،طاووس،زنبور،خروس،گاو،بز،موش،اژدها،مار،ميمون،خوك،سگ،اسب،پلنگ،

خرگوش،ماهى،سوسك،خون آشام،جادوگر،

گرگينه،شيطان،

آدرين:معجزه گره جادوگر الان روى توئه

من:چى اين لباسا و قيافم؟

آدرين:آره قدرت ميراكلس جادوگر زدن چند طلسم باهمه

من:اوه 

آدرين:حالا بايد چى كار كنيم؟

من:نمى دونم به نظرم بهترين كار اينكه منتظر حمله ى هاك ماث باشيم

آدرين:مطمعنم كه داره يه نقشه ميكشه

من:منم با تو موافقم

يهو ديدم نور بنفشى از پايين به بالا ميومد و يهو كامل خارج شد و يه موجود كوچولو از دستبندى كه دستم بود بيرون اومد

آدرين:پينكى خسته شدى؟

پينكى:آره حيلى

آدرين:بيا اين شيرينى رو بخور

آدرين:راستى مارينت يادم رفت كه يه چيزى بهت بگم

من:چى؟

آدرين:استفاده از ميراكلس ها زمان محدودى نداره

ممكنه وقتت وسط هر جا تموم شه و به حالت عادى برگردى و اينكه هويتت افشا شه خيلى خطرناكه!

من:مطمئن باش اين راز و مثل رازه قديميم نگه مى دارم!

آدرين:ممنون راستى بايد خوراكى مورده علاقه ى كواميت رو هميشه داشته باشى تا اون بخوره و انرژى بگيره وَ اينكه اون دستبند رو هيچ وقت از دستت در نيار

من:باشه

پينكى:تموم شد؟

آدرين:آره حالا مى تونى برى پيش صاحب زيبات 

لبو شدم تا خودش فهميد چى گفته لبو شد

قضيه ى لبو شدن رو بستيم آدرين يه اوتاق بهم نشون داد خيلى قشنگ بود آدرين بهم شب بخير گفت و رفت...

منم موهام رو باز كردم و شونشون كردم از كمد لباسا يه لباس خواب برداشتم و پوشيدم 

پينكى:شب بخر

من:شب بخير

خوابم برد

با صداى خيلى بلندى از خواب پريدم

_____________________________________part7

با صداى خيلى بلندى از خواب پريدم

من:هههها چته؟چى شده؟هاهاها؟ها؟چى؟من كجام؟

پينكى:حتما هاك ماثه بايد تبديل شى 

من:ب باشه و ولى جمله ى جادوييم چيه؟

پينكى:بايد بگى پينكى جادوت رو به من نشون بده

من:باش

پينكى جادوت رو نشون بده

تبديل شدم رفتم كنار پنجره كلى پروانه ى بنفش كه روشون شبنمى بود اون بيرون پرواز مى كردن و يه عالمه چيز هاى شيطانى اون بيرون بود كه ديدم يه پسر كه لباساش مشكى بود و چشماش سبز بود گفت بيا مارينت

من:تو اسمم رو از كجا مى دونى

_منم آدرين! ولى تو حالت قهرمانى اسمم كت نواره تو چى؟ و اون ها چيز شيطانى نيستن آكوما تيزن (مرينت داشت بلند فكر ميكرد)

من:ام ممنون اسمم مجيكال گرل

كت نوار:باشه بهتره سريع تر يه كارى بكنيم 

من:آره

پريديم رو يه سقف 

هاك ماث:كت نوار زود باش ميراكلست رو با ميراكلس كفشدوزك رو بده وگرنه براى خودت بد تموم ميشه

نمى دونم چرا ياد بابام افتادم صداش خيلى شبيه صداى بابام بود

پريديم پايين 

كت نوار:بايد ببينى آكوماش كجاس آكوما همون پروانه هايين كه الان بالاى سرمونن آكوما رو پيدا كن و با تير كمون بگيرش

من:فهميدم

رفتم سمت يه آكوماتيز با قدرت خاكم  دورش يه حصار درست كردم با قدرت باد به سمت خودم كشيدمش يه شيشه عطر دستش بود فكر كنم آكوما تو اون بود با قدرت باد عطر رو ازش گرفتم و بله آكوما توش بود داشت پرواز مى كرد كه با تيركمون زدمش يه دختر با موهاى طلايى و چشم هاى آبى داشت ميوقتاد كه گرفتمش

من:حالت خوبه؟

اون:آ آره

من:خوشحالم 

رفتم سمت كت نوار داشت با يه چيز سنگى مبارزه ميكرد واى آكوماش كجاست دوييدم به سمت كت نوار كه ديدم اون آكوماتيز كت نوار رو با دستاش گرفته ديدم اون يكى دستش مشته حسم بهم مى گفت هرچى تو دست هاى اونه آكوماتوشه بلند داد زدم

_هوى كله سنگى بيا من رو بگير 

اون اومد سمت من و مى خواست من رو بگيره مشتش باز شده و يه كاغذ افتاد پايين اون كاغذ رو برداشتم و پاره كردم آكوما از توش اومد بيرون آكوما رو با تير زدم رفتم سمت كت نوار افتاده بود روى زمين مى خواستم برم كمكش كنم كه زمين زيره پام يخ زد و ليز خوردم و کت نوار من رو گرفت

_____________________________________

part8

 تعادلم رو حفظ کردم...

با تپه تپه گفتم:هه كوت چ چيز كت نوارر ببخششيددهههههههه

كت نوار كه از من قرمز تر بود گفت:نه بابا من چى زه ههههه

بالاخره من بع اين صحنه پايان دادم و بلند شدم

كت نوار:كوامى هامون بايد ماكارون هاى جادويى بخورن

من:ماكارون جادويى؟

كت نوار:وقت توضيح ندارم بيا بريم

دستم رو كشيد يع دفعه ذوق مرگ شدم(مثل همون قسمت كه مارينت به آدرين كمك مى كنه تا از دست باديگاردش پنهان شه)

به خودم اومدم ديدم رسيديم 

استاد فو:بياين اين هم ماكارون هاى جادويى

آدرين:بگو پينكى افزايش قدرت

من:ب باشه

پينكى افزايش قدرت

(تبديل ميشن)

من:واى خدا پاهام اسكيت شدن  

كت نوار:😐

استاد فو:😐

من:😆

من:خب ديگه سوتى بسه بيا بريم

كت نوار:باشه

رفتيم بيرون من يه گرد باد ساختم و آكوماتيز ها 

ى بزرگ رو بع اون طرف بردم 

كت نوار حساب آكوماتيز هارو مى رسيد منم رفتم سراغ هاك ماث خودم رو نشون دادم و گفتم

_هاك......

_مجى.....

من و هاك ماث:تو يه جادوگرييييييييييى؟

هاك ماث:مايورا اون رو بگير

يع زن من رو محكم گرفت زورش خيلى زياد بود ياد مامانم افتادم اونم زورش زياد بود تو بغل احساس آرامش كردم 

از زبان مايورا

رفتم سمت مجيكال گرل محكم گرفتمش اونم يه جادوگر بود ولى بهم آرامش مى داد...

تو همين افكارا بودم كه احساس كردم نيست

از زبان مارينت

هاك ماث رفت سمت دستبندم

هاك ماث:بايد بدونم كى هستى

احساس كردم دست مايورا شل شده بخاطر همين دستم رو از دستش كشيدم و معجزه گره هاك ماث رو برداشتم

مايورا:م مارينت؟

من:ما م ان؟باب ا؟

_____________________________________

part9

من:شما ها زنده ايدددددد؟

از زبان دراگون گرل راوى گلتون

ناتالى و گابريل:ما بايد اين سوال رو از تو بپرسيم

مارينت:ببينيد بعد جنگ شما با خون آشام ها باباى كلويى به من گفت كه شما ها مرديد و 

نصف شركت رو به نام اون كرديد 

ناتالى و گابريل:آندره(باباى كلويى)به ما گفت خون آشام ها دنبال ما هستند و تو روكشتن به ما گفت كه ثروتمون رو به اون بديم تا نگهش داره

ما رو فرارى داد ما تو راه اين معجزه گر و اين كتاب رو پيدا كرديم تو اين كتاب نوشته اگه ميراكلس گربه و كفشدوزك تركيب شن هر ازرويى رو مى تونن براورده كنن و ما مى خواستيم معجزه گرها رو بگيريم تا تو رو زنده كنيم

مارينت:اون كلويى عوضى هم نصف قدرت من رو گرفت

ناتالى:ببين من مى خوام يه چيزى بهت بگم

خونه ى تسخير  شده ى اميليا رو يادتع؟

مارينت:آ آره

ناتالى:اون خونه به ما هشدار داد اتفاق بدى رو در پيش داريم ما هم چون مى دونستيم تو يه جادوگره قدرتمندى ما تورو طلسم كرديم

مارينت:چه طلسمى؟

گابريل:قدرتت رو

مارينت:قدرت من كه مشكل نداره

ناتالى:ما رو تو طلسمى گذاشتيم كه نتونى هيچ وقت قدرتت رو به كسى بدى

مارينت:ولى من ديدم اون اتفاق افتاد

ناتالى:اون يه توهم براى گيج كردن بود

مارينت:و واى خدا

كت نوار:مجيكال گرل مجيكال گرل!

مارينت:بيا اينجا

كت نوار:مرينت

^مارينت همه چيز رو تعريف مى كنه^

گابريل:ما اين معجزه گر هارو لازم نداريم

كت نوار:اوه باشه مى تونيد بياين معبد ما؟

_البته

^بعد از خوش و بش^

مارينت:خب من بايد برم وسايلم رو جمع كنم

از زبان مارينت

رفتم تو اتاق و وسايلم رو مرتب كردم داشتم مرتب مى كردم كه عكس لوكا از جيب لباسم افتاد ديگه اون جورى كه قبلا نگاش مى كردم ذوق نمى كردم ولى در مورد آدرين اين جوريم

آدرين:واقعا

من:تو از كجا....بزار بگم ميراكلس خون آشام

آدرين:آفرين خب ادامه بده

من:زهرمار

آدرين:يه شانس هم نمى دى؟

من:وواقعا؟

آدرين:آ آره

_____________________________________

دو سال بعد مارينت و آدرين باهم ازدواج كردند