روانشناس من پارت١١(آخر)
كه يهو………
آدرين جلومون سبز شد
فيليكس:پس آدرين جون اومدى؟
آدرين:مارينت؟
فيليكس:پس هم رو ميشناسين؟
من:باز دارى چیکار میکنی
فيليكس:چه بداخلاقى اين كار واجبم بود آدرين مى خواستم تو رو با نامزدم آشنا كنم
من:چی داری میگی
آدرين:هان؟
فيليكس:آدرين جون الان لوكا رفيق فابم تو رو با اسلحه نشونه گرفته و تا دو دقيقه ديگه مى كشتت
من:چه داری میگی ميزنى؟
فيليكس:بيا بريم
دستم رو انقدر محكم كشيد كه داشت كنده ميشد كه يهو صداى تير رو شنيدم
من:نكنه آدرين رو...
فيليكس:آفرين
من:عوضی
محكم زدم وسط پاش افتاد رو زمين با اون گوشى كه توش شماره ى پليس ها توش بود رو ور داشتم و به ديانا زنگ زدم(مامور پليس)
ديانا:بله مارينت؟
من:اون اينجاست
ديانا:الان تو دقيقا كجاييييييى؟
من:(آدرس رو گفت)
ديانا:سريع خودمون رو مى رسونيم
رفتم پيش آدرين تير خورده بود
من:ديانا ديانا
ديانا:بله مارينت
من:يه زخمى هم داريم
ديانا:باشه مارينت
سمت آدرين دوييدم زخمش رو با دستم محكم گرفتم
من:آدرين تو رو خدا تحمل كن
آدرين:م………ارينت م………ن ع………
من:خودت رو خسته نكن آدرين
صداى آژير پليس اومد(مركز پليس همون نزديكيا بود)
خدا رو شكر رفتم اونجا فيليكس رو گرفته بودن
ديانا:اوه مارينت
آدرين رو بردن تو آمبلانس منم رفتم
(((سه هفته بعد)))
از زبان مارينت
آليا:مارينت مارينت آدرين خاستگارى من نيومده ها اومده خاستگارى تو
من:خوبم؟
آليا:آره بیا دیگه
•پايان•
های ^-^