داشتم توی کو چه قدم میزدم هوا خیلی گرم بود احساس هیچ کس تو کوچه نبود یک دفعه احساس کردم یه چیزی دورم پیچید اول ترسیدم ولی بعد متو چه شدم یویو مستر باگه وفهمیدم الان منو میکشه سمت خودش میدونم دیگه مستر باگ بهم گفت میدونم که دوستم داری و نمیتونی بدون من زندگی کنی زود باش عتراف کن چند تا پلک زدم و گفتم چچچچی نننه اصلا این طور نیست بعد هم با کتا کلیزم یا همون پنجه ی برنده یویو مستر باگ رو از خودم جداکردم وبعد پریدم رو ی یک پشتبوم بعد مثل یه گربه دستام رو اوردم جلو ی پاهام بعد مستر باگ گفت نترس پیشی کوچولو کاریت ندارم عمو میخواد باهات بازی کنه من خیلی تعجب کردم اما دیگه یه لحظه هم اونجا نبود وبرگشتم خونه خب منطزه پارت بعد باشید فعلا بای