تيكى:((الان ديگه بهت حق ميدم))يه ابروم رو بالا بردم و گفتم:((باعث افتخاره))رفتم توى حموم يه دوش گرفتم و برگشتم يه لباس هم پوشيدم(^عكس ميزارم^)رفتم پايين و به مامانم سلام دادم ولى جوابم رو نداد نشستم و صبحونم رو خوردم ديكسى:((خواهر عزيزم مثل قبلا پنكيك دوست ندارى؟))من:((از وقتى تو رفتى از گلوم پايين نرفت))ديكسى:((نگو عزيزم الان كه پيشتم مطمئن باش از رگ گردنم بهت نزديك ترم))مكثى كردم و با قيافه ى خونسردى گفتم:((هر چقدر نزديك تر باشى من دور تر ميشم))بعد لبخند حرص درارى زدم و رفتم مامانم:((صبر كن مارينت))من:((بله مامان؟))

مامانم:((ديكسى هم باهات مياد))من:((چى؟))

مامانم:((من اون رو ثبت نام كردم))من:((كى؟))

مامانم:((ديكسى ديروز گفته بود كه مياد منم ثبت نامش كردم))عجيب بود كه از ديروز خبر داده من:((باشه مامان))مامانم:((مارينت ميدونم سخته خواهرت رو بعد هفت سال ببينى ولى اون خواهرته نبايد بهش بى احترامى كنى!))من:((من كى بهش بى احترامى كردم!؟))مامانم:((ديكسى به من گفتش كه اون رو مقصر اينكه عشقت رو از دست دادى ميدونى))ابروم رو دادم بالا و با قيفه ى جدى به مامانم گفتم:((من الان عاشق يكى ديگم مامان)) از اونجا رفتم و وارد مدرسه شدم آدرين اومد سمتم و گفت:((سلام ماى ليدى))من:((سلام پيشى))آدرين:((چى شده چرا انقدر ناراحتى؟))من:((من كه ناراحت نيستم پيشى))آدرين:((آره منم باور كردم))من:((فقط كفريم))يهو صداى جيغ اومدآدرين:((بدو بايد تبديل شيم))

لباس مارينت:

بيوگرافى اين پارت:

نام:آدرين

فاميلى:آگراست

سن:١٨

وزن:٥٤

قد:١٧٩

تنفرات:ديكسى_لايلا_لوكا_رقيب هاى عشقيش_

علايق:مارينت(ليدى باگ)_پدرش_مادرش_ناتالى_

هويت قهرمانى:

نام:كت نوار

قدرت:تخريب