خیلی نگران شدم داشت گریه م میگرفت حاکماث که شاه شرارت هم که باشه ولی اونم داشت واسه پسرش گریه میکرد بعد از این که مردم فهمیدن رفتیم و یه مراسم خاک سپاری براش گرفتیم همه گریه میکردن منم مثل همه که یک دفعه دیدم داره یه چیزی تکون میخوره اودم دوتر از مردم خب منطزره پارت بعد باشید اونو خیلی هیجانی کردم خب فعلا بای