من:((پس مواظب باش!))آليا:((ب…باشه))من:((بيا زودتر بريم))دست آليا رو كشيدم و رفتيم سمت جان من:((سلام جان))جان:((سلام مارينتا)) كاگامى:((شما هم روميشناسيد؟!))

من:((آره جان قبلا دوست پسر ديكسى بود)) آدرين:((چه جالب…)) من:((خب ديگه كلاس الان شروع ميشه بياين بريم)) همه رو به سمت كلاس كشيدم ديدم جان داره مياد تو كلاس من:((اينجا كلاس ماستا!))جان:((كلاس جديد من هم هست))ميخواستم بشينم گريه كنم من:((باشه))رفتم و نشستم روى صندليم آليا:((چرا پكرى؟!))من:((چون چه چسبيده به راه)) آليا:((😐)) خانم كالين:((بچه ها امروز جاهاتون رو عوض ميكنم نينو تو برو پيش آليا مارينت تو هم برو پيش آدرين)) رفتم و نشستم پيش آدرين

خانم كالين ادامه داد:((اوم آدرين تو برو پيش كاگامى جان تو بيا پيش مارينت)) ديگه واقعا ميخواستم گريه كنم خانم كالين:((خب بچه ها صفحه ى هفتادوهشت رو باز كنيد))جان:((خانم كالين من عقبم نميتونم چيزى بنويسم)) خانم كالين:((باشه جان مارينت دانش آموز زرنگيه امروز رو كلا بهت درس ميده))مدادى كه توى دستم بود رو فشار دادم...

_____________________________________

بيوگرافى اين پارت:

نام:كاگامى

فاميلى:تسوريگى

سن:١٩

وزن:٤٧

قد:١٨٦

علايق:آدرين_شمشير زنى_مادرش_

تنفرات:مارينت_