مجنونم باش.........💚پارت۳
#مجنونم_باش
پارت سوم......🐞🐾
اَز زبان مرینت:🌸
بعد از اینکه از کت خداحافظی کردم به اتاقم رفتم و روی تختم دراز کشیدم.
تیکی:مرینت؟
مرینت:بله؟
تیکی:تو که از اینکه به کت گفتی عاشق چه کسی هستی پشیمون بودی چیشود که دوباره بهش گفتی؟
مرینت:زمانی که حال خرابش رو دیدم فقط خواستم باهاش هم دردی کنم تازه اون نمی دونه که من لیدی باگ هستم تیکی.
تیکی:مرینت تو مهربون ترین و بهترین لیدی باگی هستی که تو عمرم دیدم.
مرینت:ممنونم تیکی.
(صبح روز بعد☀️)
تو حیاط مدرسه با آلیا در حال صحبت کردن بودیم که نینو آلیا رو صدا کرد و آلیا رفت چون تنها بودم خواستم به طرف کلاس برم که....
ادرین:مرینت تنهایی؟
مرینت:چی؟نـــع یعنی اره.
ادرین:می تونیم کمی باهم صحبت کنیم؟
مرینت:درباره ی چی؟
ادرین:خودت میفهمی.
اجازه نداد جوابی بهش بدم،دستم رو گرفت و دنبال خودش کشوند نَکن این کارهارو بادل بی جنبه من ادرین....
منو از مدرسه کشوند بیرون با تعجب رو بهش گفتم.
مرینت:الان کلاس ها شروع میشه.
ادرین:اشکال نداره می خوام یه روز باهات تنها باشم مشکلی داری؟
مرینت:نع اصلا.
ادرین:خوبه چون اگه داشتی حسابتو میرسیدم.اصلا مگه ادم دلش میاد درخواست قرار گذاشتن ادم به این خوشتیپی رو رد کنه.
مرینت:چی؟قرار؟
ادرین:مشکلی داری؟
مرینت:نع از خدامه چیزه یعنی نع.
ادرین یه لبخند مرینت کش بهم زد و دست در دست هم به طرف پارک حرکت کردیم.
اَز زبان ادرین:💚
بعد قرار با مرینت به طرف خونه حرکت کردم میدونستم تنبیه بَدی در انتظارمه......
گابریل:چرا امروز از مدرسه فرار کردی؟
ناتالی:ببخشید قربان این تقصیر منه که حواسم به ایشون نبود.
گابریل:نه ناتالی اون دیگه بچه نیست که از مدرسه فرار کنه پس بخاطر این کارش یه هفته تو اتاقش حبس میشه تا یاد بگیره از اعتماد من سوء استفاده نکنه.فهمیدی ادرین؟
ادرین:بله پدر.
گابریل:خوبه حالا به اتاقت برو.......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🐾🐞
پایان پارت سوم.....
های ^-^