من:((خانم كالين ميشه من امروز رو به جان درس ندم؟!))خانم كالين:((براى چى؟!))من:((چون……))خانم كالين:((بشين مارينت))نتونستم حرفى بزنم و سرجام نشستم جان پوزخندى زد كه اعصابم رو خورد تر از اين  كه بود كرد خانم كالين به زرزراش ادامه ميداد تا به خودم اومدم زنگ خورده بود جان:((خانم دوپان چنگ بريم سره درس و مشق؟))من:((قلم پات خورد شه كه نتونيم بريم))جان:((خيلى بد اخلاقى؟))من:((بخاطره توئه تو))دستم رو كشيد و من هم باهاش رفتم نشستيم توى كتاب خونه اونجا بسته بود من:((خب جان اگه نفرين هاى من نگرفته و دستت سالمه صفه ى اول كتابت رو باز كن))جان:((اوف بيخيال مارينتا ميدونى كه من براى درس تو رو اينجا نكشوندم!))من:((ميدونم پس زود تر بنال!))جان:((خب چند سال پيش عاشق من بودى...))نزاشتم حرفش رو ادامه بده و گفتم:((الان ديوونه وار يكى ديگه رو دوست دارم)) يه دفعه داغى چيزى رو لبام حس كردم با تعجب نگاه كردم……

💡كى داشت مارينت رو ميبوسيد؟(جان نبود)💡

هركى درست جواب بده برنده ى يك والپير از شخصيت مورده علاقش ميشه

⏳منتظر پارت بعد باشيد⌛️

بيوگرافى اين پارت:

نام:آديرا

فاميلى:آگن

سن:٢٠

وزن:٤٧

قد:١٧٩

علايق:مامانش_برادرش_گابريل_مارينت_

تنفرات:كاگامى_