مــــــجنونم باشـــــ......💗پارت۴
#مجنونم_باش
پارت چهارم......🐞🐾
اَز زبان ادرین:💚
(دو روز بعد🌤)
با بی حوصلگی رو به پلگ کردم و گفتم.
ادرین:اوف پسر من این دو روز واسم اندازه ی دو سال طول کشید هنوز باید پنج روز دیگه هم صبر کنم.
پلگ:زمانی که با مرینت فرار کردی خودت خوب میدونستی چه عواقبی داره حالا اینارو ول کن بیا کممبر بزن تو رگ.
ادرین:اَه پلگ توهم با این پیشنهادادت،اصلامن نمی تونم برم بیرون کت نوار که می تونه.
پلگ:ادرین جون من ول کن....
ادرین:پلگ پنجه ها......
نتوستم حرفم رو کامل کنم چون از پنجره اتاقم صدایی اومد....
اَز زبان لیدی باگ:🐞
اینا همش بخاطر من بود واسه همین تبدیل شدم و به طرف خونه ادرین حرکت کردم.خوبه پنجره کمے اتاقش بازه،پنجره رو کامل باز کردم که ادرین به طرفم برگشت.با تعجب به من نگاه کرد و گفت..
ادرین:لیدی باگ؟چرا اینجایی اتفاقی افتاده؟
لیدی:چیزه شنیدم تو اتاقت حبس شدی اومدم تا تنها نباشی.
ادرین:واقعا ممنونم،بیا کنارم بشین.
با گونه های سرخ شده رفتم و کنارش نشستم چند دقیه تو سکوت گذشت که ادرین سر صحبت رو باز اونم چه باز کردنی یه چیزی گفت که اختیار از کف دادم.
ادرین:دوست دارم.
لیدی:هـــــــا؟
ادرین:البته دوست ندارم عاشقتم خیلی وقته می خوام اینو بهت بگم ولی نمی تونم ولی زمانی که تو اتاقم حبس شده بودم تصمیم گرفتم دفعه ی بعدی که تو رو دیدم حتما از احساساتم بهت بگم،می دونم شُک شدی ولی همین الان جوابت رو می خوام بدونم.
اون حرف میزد و من توی اسمونا سیر می کردم دیگه ادامه حرفاش رو نمی فهمیدم فقط میدیم که دهنش باز و بسته میشه.انگشت اشارم رو روی لباش گذاشتم که سکوت کرد و با تعجب نگام کرد که گفتم.
لیدی:من بهت عــــــلا....
صدای ناتالی اومد و نگذاشت ادامه حرفم رو بزنم.
ناتالی:ادرین دارم میام داخل.
ادرین سریع دستمو گرفت و به طرف حموم برد شیر اب رو باز کرد و داد زد.
ادرین:ناتالی من دارم دوش میگیرم بعدا حرمیزنیم.
ناتالی:باشع.
و رفت که ادرین دستمو گرفت وبه سمت خودش کشید و گفت.
ادرین:میشنوم?
لیدی:چیزِ چی رو میشنوی.
ادرین:تو به من علاقه داری؟
به طرفش رفتم گونشو بوسیدم و گفتم.
لیدی:ارع.
و سریع از اونجا دور شدم......
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🐾🐞
پایان پارت چهارم.....
های ^-^