از زبان مارينت 

داشتم از بازار ميومدم كه به يه گربه شبيه پيشى خودم برخوردم چشم هاى سبز هپنوتيزم كننده و مست كننده اى داشت درست مثل كت نوار از تويه كيسه خريدام يه موز برداشتم و گذاشتمش روى سره اون گربه من:((پيشى دوست دارم اسمت رو كت بلك بزارم))كت بلك:((ميووووو{لولا:يعنى باشه})) آدرين نزديك يك سال بود كه غيب شده شده بود!

كت بلك رو بغل كردم و كيسه هاى خريدم رو همونجا رها كردم كت بلك:((ميوووووووو{لولا:يعنى خريد ها رو جا گذاشتى}))لبخند تلخى زدم و اون رو گذاشتم توى اتاقم دستام رو شستم و برگشتم پيش كت بلك بغلش كردم و گذاشتمش رو پام با زبونش لبم رو ليس زد{انتظار داشتين گربه لباش رو غنچه كنه؟😂} كه يك دفعه آدرين جلوم ظاهر شد آدرين:((سلام ماى ليدى))من:((يا استاخوس چطورى اومدى؟!))آدرين:((تو اون شب بارونى من توسط يه جادوگر طلسم شدم و تبديل به يه گربه شدم و با بوسه ى عشق حقيقه طلسمم شكسته ميشد!))