مرینت : داشتم میرفتم به سمت در کلاس که متوجه شدم زمین سره اما وقتی فهمیدم دیگه خیلی دیر شده بود! و پام سر خورد و ماکارون ها از دستم افتاد! خواستم دستم رو به در بگیرم که در باز بود دستم ول شد و افتادم رو زمین😱😓

دستم حسابی درد گرفته بود که دیدم همه بچه ها توی کلاس هستن و دارن به من میخندن ! همشون😢😭

کلویی اولین کسی بود که  خندید خواستم از جام بلند شم و دنبال بسته ماکارون هام  که دیدم  افتادم روش!!!

یکی اون موقع دستم رو گرفت و منو بلند کرد ادرین بود الیا و نینو هم اونجا بودن و کمکم کردن  اون ادرین بود سالم و سرحال!!!!!!😲

تازه فهمیدم همش نقشه لایلا بود! چطور متوجه نشده بودم اون نگاه کردن شکاکانش و دروغ گفتنش!😡 خانم بوسیه گفت اشکالی نداره مرینت!😊

راستش خودمم خندم گرفته بود که کلویی گفت :هی دوپن چنگ نه به سال های پیش که همیشه ماکارون میاوردی نه به امسال که همون ماکارون هم نیاوردی! 

باز دوباره همه  بچه ها  خندیدن من هم باهاشون خندیدم با اینکه آبروم رفت ولی خیلی خوش گذشت!😆

زنگ بعد رفتم جای میزم و کنار لایلا نشستم از قیافش معلوم بود که چون نقشش نگرفته 

اعصابش خورد بود.

همچیز داشت خوب پیش میرفت اما باید یه کاری میکردم تا کاگامی رو از ادرین جدا کنم🤔

 

 

سلام دوستان خوبم این دفعه چون شاید دیگه ننویسم کم نوشتم تا نظرتون رو بگین!😊