lucifer girl p3

천사의 얼굴로
내게로 왔던 미스터리
너란 온기
네 곁에 머물며
널 사랑할 그 한 사람
تو مثل یه راز
به شکل یه فرشته به سمتم اومدی
گرم و صمیمانه
آیا واقعا اون کسی که کنارته
و عاشق توست، اون
나라니
추운 겨울 아침도
منم؟
تو روزای سرد زمستون
조금 외로운 저녁도
우린 여기 함께라
어둠은 너란 빛으로 바뀌어
Tonight
حتی شبایی که یه کم احساس تنهایی میکنی
ما همچنان با همیم
تاریکی رو از بین میبریم و با تو روشنایی رو رقم میزنیم
امشب
믿을 수 없는 기적
오늘 너를 꼭 안고
Giving you my heart and soul
넌 삶의 전부야 For life
다시 태어난대도
난 너 아니면 안 될 이유
천 개의 말도
مثل یه معجزه ی باور نکردنی
امروز تو رو محکم تر در آغوش میگیرم
قلب و روحمو بهت میدم
چون تو همه چیزمی،توی زندگی
حتی اگه دوباره متولد بشم
نمیتونم با کسی به جز تو باشم
حتی هزاران کلمه هم برای
부족할 듯해 For life
지치고 힘들 때
기대고 싶은 큰 사람 돼 볼게
어릴 적 꿈꾸던
선물 가득한 크리스마스 트리
같은 사람이
برای بیان احساسم به این زنگی کافی نیست
وقتایی که زمان سختی رو میگذرونی
من اون آدمی میشم که میتونی بهش تکیه کنی
مثل خوابایی که تو بچگی میبینی
آدمی شبیه درخت کریسمس
با کلی هدیه
삶이란 긴 하모니
그 안에 녹은 우리가
더 아름다워지게
زندگی مثل یه هارمونی طولانیه
که ما رو تو خودش ذوب میکنه
تا زیبا تر جلوه کنیم
از زبان كت نوار
با خشم روى پشت بام ها ميدويدم نيش هام رو روى هم فشار ميدادم و رفتم زير قصر اونجا مخفيگاهم بود نقابم رو اون طرف پرت كردم و دستم رو مشت كردم و روى ميز كوببدم{لولا:آرام وحشى خر:||}با داد گفتم:((لاميا نايتينگ گرل چطورى هويتت رو فهميده؟!چطورى اين حق رو بهش دادى؟!))لاميا:((آروم باش كت نوار اول به حرف هام گوش كن))ويليام:((چى نايتينگ گرل چطورى هويت لاميا رو فهميده؟))اَلكسندِر با لحن تحقير آميزى گفت:((از يه دختر چه انتظارى دارين؟))كَرولين:((خفه ميشيد ياجفتون كنم؟!))
لاميا:((اگه اجازه ميدين؟))من:((بگو ميشنويم))
لاميا:((هفته پيش كه ليدى باگ بهت حمله كرد رو يادته؟))گوشه رو لبم از عصبانيت بالا بردم و گفتم:((كه چى؟!))لاميا:((ديدم كه يه نفر با يه ماسك كه ماسكش با چشم هاى دكمه اى
{اگه انيميشن كورالين رو ديده باشيد ميفهميد منضورم از ماسك دكمه اى چيه}بود كنار ديوار وايساده رفتم سمتش خواستم بهش حمله كنم كه اون غافل گيرم كرد و بهم ضربه محكمى زد من رو انداخت ماسكم رو در اورد وقتى ليدى باگ داشت ميومد سمتم نايتينگ گرل در رفت اما يه چيزى از خودش به جا گذاشت يه دستبند كه اول حرفش"اِى"بود پس انگار اول اسمش "اِى"ـه و معلومه دوست نداره ليدى باگ اون رو بشناسه))من:((آفرين خانم دانا الان دوتا دشمن داريم))ويليام:((نخير سه تا))من:((اون ويپريون رو ميگى؟ اون كه مالى نيست))كَرولين:((اگه يادت باشه كسى كه دارى ميگى ماليم نيست داشت تو رو ميكشت اگه من نميرسيدم))
اَلكسندر:((تو به وجود ما احتياج دارى هر چقدرم انكارش كنى))لاميا:((تو بدون ما هيچى نيستى پس دهنت رو ببند))كت نوار:((خفه شيد تا نكشتمتون))كَرولين:((به لطف نايتينگ گرل غذات پريد اگه ضعف كردى يك ذره خون تو يخچال هست))من:((نميگفتى نميدونستم))
كَرولين:((حيوون!))ويليام:((فكرش رو بكن تو نتونستى خون مارينت رو بخورى اگه ويپريون خونش رو بخوره براى تو خيلى بد ميشه))بعد از بيرون اومدن اين جمله از دهنش گوشه لبش رو بالا برد لاميا:((اوف خستم كرديد دهناتون رو ببنديد))اَلكسندر:((دو كلوم از مادر زن))از عصبانيت كف دستام رو محكم روى ميز كوووندم من:((من بايد خون اون دختر رو بخورم فهميدين؟بايد اين كار رو كنم!))اَلكسندر:((وقتى تو و كَرولين داشتيد كل كل ميكرديد من يه نقشه كشيدم))نفسم رو بيرون دادم و گفتم:((چى؟))
اَلكسندر:((قبلش قول بده كه ميزارى خون رُز رو بخورم))دندونم رو روى هم كشيدم و داد زدم:((هرگز!))اَلكسندر:((پس بشين تا نقشم رو بگم))من:((باشه كسى به تو احتياجى نداره خودم يه نقشه ميكشم))لاميا:((شرمنده ولى من بايد به عمارت فيليكس گاراهام برم))من:((برو))
ويليام:((منم بايد برم عمارت وولف پايرز وگرنه ميفهمن در رفتم))اَلكسندر:((منم ميرم))همشون رفتن منم لباسام رو عوض كردم و رفتم تو قصر نديمه ها كه خودشون رو لوس ميكردن انگار عاشقشونم در اتاقم رو باز كردم و خودم رو پرت كردم رو تخت اگه ويپريون خون مارينت قربانى اى كه نتونستم خونش رو بخورم رو ميخورد آبروم پيش وندپاير ها ميرفت! زير لب ناپسنديده گفتم و كم كم چشم هام رو براى خوابيدم بستم
های ^-^