#عشق.پردردسر

#پارت.2

کلاس تموم شد و همه بچه ها دونه دونه  کلاسو تخلیه میکردن به غیر از چندتا دختری ک دور ادرین و گرفته

بودن و مثل کنه به هوای درس دورش کرده بودن و براش عشوه میومدن اخر ادرین خودش زودتر ردشون کرد

و رفتن منم بلند شدم که برم اخه خیلی ترسیده بودم که گفت کجا خانم دوپنچنگ وایستید کارتون دارم!به

ناچارایستادم در کلاسو بست و اومد نزدیکم برم گردوند 

ادرین: فکرشو نمیکردم دوباره همو ببینیم هع.... ادم به ادم میرسه دوباره ! چرا ترکم کردی  مرینت چرا؟

میدونی وقتی رفتی  خیلی حالم بد شد ؟ د لعنتی واسه چی رفتی ؟ 

_همینجوری ک حرف میزد جلوتر میومد و هی عقب تر میرفتم هی جلو میومد عقب میرفتم هی جلو میومد

هی عقب میرفتم  اخر  چسبیدم ب دیوار ! انقدر جلو اومد ک دیگه از حضور خیلی نزدیکش داشتم دیوونه

میشدم لب هاشو با خشونت روی لب هام گزاشت انقدر محکم میبوسید داشتم خفه میشدم  به سینه اش مشت

میزدم اما فایده نداشت هی خدا اخه چرا مجبور بودم اینو تحمل کنم !؟ اخر سر ولم کرد 

ادرین:خیلی حرف هست ک باید بشنوم جایی نمیری  پنتظرم میمونی  باهم میریم !

_به همین خیال باش اقا ادرین ! الکی  سرتکون دادم اونم سرشو تکون داد و بیرون رفت! 

به محظ ببرون رفتنش نفس راحتی کشیدم و  رفتم پیش الیا 

پایان......