برگه ی فیزیکیم رو دادم به بابام تا امضا کنه
_ چه عجب یه دفع با نمره ی نسبتا بالایی از نظر خودت اومدی . مثلا من توی بهترین دبیرستان این شهر ثبت نامت کردم . 
مامان تشر زنان گفت :
_ 15 بالاترین نمره ات بود ؟؟؟ تازه با این نمره هات میخوای فردا با  دوستای فیلیکس بری کوه ؟؟؟
بابا که هیچی از ماجرا نمی دونست و تماشا میکرد. 
_ یعنی به من یه تفریح سالم هم نیومده . این همه دخترای مردم تفریح میکنن . حالا که من میخوام یه تفریح سالم هم برم شماها گیر میدید . 
بابا گفت :
_ تو و دخترای مردم بی جا میکنید ‌. 
مامان گفت :
_ معلوم نیست از صبح تا شب که ما تو خونه نیستیم ، چیکار میکنه ؟؟ 
_ مگه کاری هم غیر از این دارم که به دیوارهای خونه زل بزنم ‌. 
با گفتن این جمله یاد اتفاق دیروز افتادم . 
_ بلند شو برو تو اتاقت درس بخون . 
میدونستم که میخوان منو از سرشون باز کنن و به حساب و کتاب های  شبانه اشون برسن . 
کلا کار مامان و بابا های ما سه تا این بود که از صبح تا شب ساعت 9 یا 10 سر کار باشن و بعد هم وقتی میان خونه سر شون با حساب و کتاب های خودشون گرم باشه . حالا این خوبش بود چون بعضی وقتا هم اصلا فرصت اینکه شبا بیان خونه ام نمی کردن و در محل کار خودشون میموندن . 
آه که همش فکر این پدر و مادر های ما پول بود و به چیز دیگه ای هم فکر نمی کردن . 
رفتم توی اتاقم و روی تختم دراز شدم . 
هذفیری ام رو گذاشتم توی گوشم و آهنگ گوش میدادم . 
به این فکر میکردم که فردا چطوری خودمو جلب فیلیکس کنم . 
توی این رمان ها و  فیلم ها دیده بودم که فرد خودشو مصدوم میکنه تا بفهمه که فرد مقابل دوستش داره یا نه . 
اون لحظه ای رو تصور میکردم که وقتی  من خودمو از کوه بندازم پایین ولی نه در اون حد که بمیرم و فیلیکس نگرانم بشه . 
وای چقدر خوب میشد که نظر خودمو طرفش جلب میکردم و کاگامی حرص میخورد . 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
فیلیکس تهدیدم کرده بود که اگه قبل از ساعت 5 صبح پیش اتومبیل  بوگاتی عمو نباشم ، دیگه منو با خودش نمیبره . 
منم گوشیم رو روی ویبره ی پی در پی گذاشتم و ساعت کوکی ام رو کوک کرده بودم . 
سریع سو ای شرت بادمجونی ام و شلوار کتان مشکی ام رو پوشیدم و لقمه ایی که مامانم بازم صد رحمت بهش که بعد از مدتی بهم توجه کرد ، برام گرفته بود رو برداشتم و رفتم توی پارکینگ . 
میترسیدم که الان فیلیکس رفته باشه ولی دیدم خبری از فیلیکس نیست . 
ساعت پنج دقیقه به پنج بود . ( یا 4:55)
تکیه دادم به ماشین و خمیازه کشیدم . 
توی پوست خودم هم نمی گنجیدم که فیلیکس اون لحظه ای که من از کوه مثلا پرت میشم نگرانم بشه ‌. 
از اون طرف داشتم حرص میخوردم که سر راه میخوایم کاگامی رو سوار کنیم . 
فیلیکس از پله ها پایین اومد . 
یه سو ای شرت زرشکی پوشیده بود یا یه شلوار جین مشکی . واقعا جذاب شده بود . 
فیلیکس خمیازه کشان گفت : 
_ به به ! فکر نمی کردم که تا این حد سمج باشی و صبح زود بلند بشی .
_سلام ! صبح بخیر ! 
_ سوار شو . 
همینو گفت و حتی جواب سلامم هم نداد . 
 اومدم جلو بشینم که گفت :
_ بشین عقب! اونجا صاحب داره . 
چشمامو درشت کردم و توی چشماش زل زدم . 
_  جوری نگاه میکنی که آدم دلش میخواد زار زار برات گریه کنه .
_ وای که چقدر خوب میشه تو برای من گریه کنی . 
_ سر خوشیا ! 
_ خیلی !
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم . منم مجبور بودم که اون آهنگ های خارجی جرت و پرت فیلیکس رو تحمل کنم . 
نمی دونم چرا که یه فکری به سرم زد . و اینو گفتم :
_ فیلیکس هفته ی دیگه تولد دوسته ! میای ؟؟؟
فیلیکس که انگار به گوش های خودش هم اطمینان نداشت گفت :
_ چی ؟؟؟ من ؟؟؟؟ ببخشید ها مثلا فکر کردی مثل بچه مهد کودکی ها دستمو بگیری و ببری تولد دوستت . اونوقت کلاه تولد بزاری سرم و منم برای تولد دوستت جیغ و هورا بکشم . 
به این لحن حرف زدنش و تیکه انداختنش عادت کرده بودم و برام عادی بود ‌-_-
_ خب چیه ؟؟؟ تو منو با خودت نمیبری تولد دوستت ، من میخوام ببرم -_-
_ من نمیام ! ولی اگه بخوای خودم روز تولدت میبرمت پارک برات بستنی میخرم . 
_ وای چه خوب . فکر کنم خیلی خوش بگذره !
فیلیکس زیر چشی نگاهم کرد و گفت :
_ پرو ! 
آه من کی بزرگ میشم . 
لعنت به این 16 سالگی که آدم نمی دونه نه بزرگه نه بچه اس-_-
نمی دونم چطور این جمله از دهنم در اومد . 
_ فیلیکس! تو و کاگامی هم دیگه رو دوست دارید ؟؟؟ 
_ بچه میزاری آهنگمون رو گوش  بدیم . 
_ نچ . جوابم رو بده بعد . بعدش هم من بچه نیستم . 
_ پس اگه بچه نیستی . من بابا بزرگم . 
_ جوابم رو نشنیدم . -_-
_ حالا تو فرض کن آره . حالا که چی ؟؟؟
_ هیچی . 
رفتم توی لاک خودم و به شیشه زل زدم . 
فیلیکس بعد از چند دقیقه گفت :
_ هیچی ؟؟؟ همین قدر فضولیت بود ؟؟؟
_ بخشید زیادی فضولی کردم . 
_  الان قهری ؟؟؟
_ قهر ؟؟؟ نه ! قهر برای چی ؟؟؟ مگه من بچه ام ؟؟؟
_ اوه پس یادمون رفته بود که مری خانم بزرگ شدن و از لولوی پشت پنجره دیگه نمی ترسن ! 
_ اون مال دوسال پیش بود که آدرین اون فیلمو آورد توی خونه .... 
فیلیکس تا اسم آدرین رو شنید رگ گردنش بیرون زد . 

پس تقصیر تو نبود که همش به آدرین و و ادعاهاش اعتماد میکنی ؟؟همین چند شب پیش کی بود که از اون فیلم های ناجور میدید و  داشت غلط اضافی میکرد ! 
_ من که عذر خواهی کردم ! 
_ عذر خواهی ؟؟؟فکر کردی این کافیه ؟؟؟؟ این چیزا با عذر خواهی حل نمیشه ! اگه جلوتون رو نمی گرفتم اون تو رو بوسیده بود اونقت وقتی که بزرگ شدید حتی روتون نمیشد که توی چشم هم نگاه کنید . 
_ ببخشید ‌. 
فیلیکس با داد گفت :
_ باز گفت ببخشید ! مری اون روی منو بالا نیار ! 
نزدیک بود که گریه ام بگیره و بزنم زیر گریه . 
_ باشه دیگه تکرار نمی کنم . ها ! حالا خوب شد ؟؟؟ تو چرا اینجوری فیلیکس ؟؟؟ 
فیلیکس از عصبانیت سرخ شده بود . 
بعد از چند دقیقه گفت :
_ تا تو نباشی که دیگه از این فیلما نبینی . 
من با تمسخر به حرفش اضافه کردم :
_ جوجه اردک زشت ! 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اول سلام و احوال پرسی با کلورین ، آلیس ، جک و کاگامی کردیم . 
کاگامی که انگار به یه بچه قنداقی. رسیده بود  گفت :
_ وای مری چقدر ناز شدی ! 
بعد برای اینکه زیبایی اش رو به رخم بکشه گفت :
_ چه خوب شد که اومدی ! 
داشتم دیگه جلز و ولز میکردم . و دود از کله ام بیرون میومد ‌. 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کاگامی بدون هیچ تعارفی رفت نشست جلو و منم جام دیگه معلوم بود -_-
بیچاره صندلی و در عقب که من تمام حرصم رو روی اونا خالی کردم و چنان در رو محکم کوبوندم به هم که دل نازک کاگامی هٔری ریخت . 
توی راه همش چشمم به کاگامی بود . 
چنان گونه هایی برای خودش درست کرده بود و رژ قرمزی زده بود . -_-
همینجوری که داشتم نگاهش میکردم ، سنگینی نگاه فیلیکس رو روی خودم احساس کردم . 
منم سرمو پایین انداختم و گفتم :
_ تا برسیم من یه چرتی بزنم ! 
کاگامی برای جلب توجه گفت :
_ نازی ! خوابت میاد !؟فکر کنم کم خوابیدی !
دیگه داشتم واقعا جلز و ولز میکردم جوری بود که دود از دماغم بیرون میزد . 
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
آنچه خواهید دید :
الان من باید جای اون بودم نه اون جای من . 
_ نه تقصیر تو نبود !
_ چیزی نداری ؟ من که قندم افتاد از بس گرسنمه ! 
_ من باید تو رو تصحیح و سالم دست عمو و خاله بدم . 

 

 

 

 


واییییییییییییییییییییییبی تمومید http://www.blogfa.com/images/smileys/03.gif
خب دیگه باید صبر کنید تا پارت بعد و بفهمیم توی کوه چه اتفاقی میوفته با اون نقشه ی مری http://www.blogfa.com/images/smileys/32.gif ​​​​​​
نظر یادتون نره 

امیدوارم که خوشتون اومده باشه http://www.blogfa.com/images/smileys/42.gif
فعلا ^_^

 

 

 

 

خوب ببخشید کاترین جون تو تو اون یکی وب ادامشو گذاشتی من برای اینجا پست کردم ببخشید دیگه