#صیاح_پوش🌓
#پارت_21
سمت میز صبحونه رفتم و رو صندلی نشستم
مشغول خوردن صبحونه بودم که یه فکری به سرم زد
چطوره برم یه کار واسه خودم پیدا کنم
هرچی نباشه من نمیتونم از پولای ملودی استفاده کنم 
تو خونش که هستم همین بسه
باید دستم تو جیب خودم باشه
به مرور زمان پول که دست گیرم شد برمیگردم پاریس
تو رویا بودم که کاترین منو از رویاهام بیرون کشیدم و گفت:مرینت چاییت
وقتی متوجه شدم دیدم لقمه ی مربامو کردم تو چاییم
اولش تعجب کرد ولی بعد با کاترین زدیم زیر خنده
...
به راننده ی ملودی گفتم یه روزنامه واسم بخره
میخواستم تو روزنامه جاهایی که بهم کار میدادن رو پیدا کنم
رفتم تو آشپزخونه و سه تا پنکیک صبحونه که کاترین درست کرده بود رو تو یه بشقاب گذاشتم
یکم کره ی آب شده و عسل ریختم روش
به به چه خوشگل و خوشمزه
بشقاب رو برداشتم و سمت اتاقم میرفتم که راننده صدام زد و گفت:خانوم خانوم روزنامه
برگشتم و روزنامه رو ازش گرفتم
از جلوی اتاق ملودی پاورچین پاورچین رد شدم و به اتاقم رسیدم
رو تختم نشستم بشقاب رو کنارم گذاشتم و روزنامه رو باز کردم که یهو در اتاقم باز شد و 
و ملودی پرید تو اتاق و گفت:دام دارام من اومدم
فورا روزنانه رو قایم کردم
ملودی اومد و رو تختم نشست و همونطور که داشت یه لقمه پنکیک واسه خوردش آماده میکرد گفت:چی قایم کردی نامرد
دستپاچه گفتم:چییی...هان چیزه...هیچی قایم نکردم
ملودی چشاشو تنگ کرد و گفت:پشت سرت قایم کردی
متعجب نگاه کردم که تو یه چشم بهم زدن پرید و روزنامه رو از دستم کشید
با لحن متعجبی گفت:روزنامه؟
آره ای گفتم و ادامه دادم:خب میدونی میخوام کار پیدا کنم واسه ی خودم
ملودی با تعجب روزنامه رو پرت کرد و گفت:ینی چی
آهی کشیدم و گفتم:ملودی اصرار نکن
ملودی با لحن ناراحتی گفت:فکر کردی بهت اجازه میدم بری ظرف بشوری یا نمیدونم تمیز کاری کنی
با کلافگی گفتم:دختر چرا نمیدونی من به کار نیاز دارم
ملودی اخماشو بهم گره داد و گفت:خب از اول بهم میگفتی فردا تورو باخودم میبرم شرکت منشی بشی....