سلام اومدم یه داستان جدید بدم امیدوارم خوشتون بیاد 

اسمش عشق بیجا 

#عشق_بیجا 
پارت اول 
از زبان مرینت 
سلام من مرینت دوپن چنگم ،من یه طراح مد هستم ،امروز میخوام برم بیرون هوا بخورم 
رفتم تو اتاقم ، یه مانتوی سفید پوشیدم(عکس میدم) و موهامو دم اسبی بستم  ،بعد رفتم پایین 
من:مامان میشه برم بیرون 
مامان:اگه مراقب خودت باشی میتونی بری ،خدا حافظ 
من: خداحافظ مامان جون 
از در خارج شدم 
تو راه کلی ازم امضا گرفتند وباهام سلفی گرفتند ،داشتم میرفتم که یه گربه گوچولو زخمی دیدم 
من:وای خدایا باید به اون پیشی کمک کنم 
رفتم جلو ولی تا خواستم برم یکی دهنمو گرفت و بیهوش شدم 
                      از زبان آدرین
سلام من آدرین آگراستم ،یه قاتل ،یه دزد ،دو هفته اس از زندان فرار کردم ،کارم گرفتن دختراست ،امروزم یکی رو دزدیدم 
حالا برم ماسکمو انتخواب کنم 
ادامه دارد....✍✍✍
نویسنده :لیدی آتنا
کپی ممنوع❌❌❌

۵ نظر ادامه 

دوستتون دارم 💓