دختر همسایه
پارت سوم 
از زبان مری 
 آروم آروم عقب رفتم تا به دیوار خوردم چند تا مرد هیکلی دورش وایساده بودند و خودش با لبخندی شیطانی منو نگاه میکرد 
بازم تو؟
_سلام مرینت حالت چطوره؟
از جون من چی میخوای؟مگه چی کارت کردم؟
_با من بیا بهت بد نمیگزره مطمعن باش 
چاره ای نداشتم یا باید با صورتی زخم و زیلی میرفتم خونه یا باید همراش میرفتم 
باشه باهات میام 
_آفرین دختر خوب 
آروم و ارزون دنبالش رفتم اون باهمه ی پیرایی که تا حالا دیدم فرق داشت خیلی خشن بود عین چی ازش می‌ترسیدم 
_میتونین برین بادیگاردا
بغلم کرد خیلی راحت توی بغلش جا شدم چاره ای نداشتم قبول کنم تا حالا نمی‌دونستم انقد لاغرم 
دو دقیقه بعد 
اینجا کجاسسسس تتتت میخواییی باهاممم چیکار کنییی «حالت لکنت»؟!
_متوجه میشی عزیزم
هیچی نگفتم خیلی می‌ترسیدم 
آروم منو گذاشت یه کنار 
_انتخواب کن عشق یا بوسه؟در ضمن من آدرینم« گفتم حیف شد ندونین آدرینا یا لوکا یا ناتانائیل یا هر خردیگه ای »
پایاننن این پارت 😈😁
می‌دونم که خیلی کوتاه بود ولی خب من خیلیییی بد جنسم ها ها ها ها 😈😁
واسه بعدی ۶تا نظر می‌خوام نظرررر فراموشششش نشههههه 🙏🙏🙏