p 4خون برای عشق
آدرین بعد از نوشتن نامه اون رو داد به بادی گارده و بعد بادی گارده سوار ماشین شد و رفت آدرین اومد طرف من و دستم رو گرفت و با آلیا و نینو راه افتادیم به سمت خونه ما
مرس:آدری...
آدری:بله؟
مری:ببین نمیخوام فضولی کنما ولی توی اون نامه چی نوشتی؟
آدری:خب این الان فضولی نی؟
مری:جون من بگووووووووو حد اقل بگو درباره چی بودددددد؟
آدری:چیزه خاصی نبود
مری:تو گفتی و من هم باور کردم :| بگو دیگه
آدری:مثلا میخوای توش چی نوشته باشم؟
نوشتم دارم میام خونتون دیگه
مری:آهان باش
توی خونه مری اینا ساعت شش 6
مری:و تماممممممممم.خیلی خب کدوم جاشو نفهمیدید؟
نینو و آدرین:هیچ جاشو
مری:شوخی میکنید دیگه؟⊙~⊙
آدری:من فقط درس اول رو فهمیدم :/
نینو:منم
مری:با..باشه....از اول ●~●
آلی:خب چه خبر ؟ قهوه کی میخواد؟
مری:من میرم قهوه میارم تو ببین میتونی این 7 تا درس رو تو مخ اینا فرو کنی یا نه!
آلی:باشه فقط ت مال من یه نمه شیر هم بریز :)
مری:باشه
و مری میره بیرون و درو میبنده و...
آلی:خیلی خب شروع میکنیم
مری بعد از بیست دقیقه بر میگرده
مری:خب بفرمایین قهوه
چیشد آلی؟
آلی:تو مخشون فرو کردم ;)
به آدرین و نینو نگاه کردم
یا خداااااااا شبیه اینایی بودن که از جنگ جهانی بر میگردم ⊙_⊙
......
اگه میخوای ادامه اش رو بخونی بیا پایین تر
یخورده دیگه...
رسیدی :)
و وقت خواب رسید
آدرین:نظرتون چیه امشب این جا بخوابیم؟
نینو:من نمیدونم رفیق ولی ناتالی و بابات
آدری:همین الان بهش پیام دادم و گفتم شب اینجام اوم قبول کرد
نینو:باشه
مری:اهم نظرتون چیه نظر ماهم بپرسین خیر سرمون صاحب اینجاییماااا!
آدری:خب نظرتون بانو؟
مری یخ نگاه به آلیا میکنه و آلیا هم همین طور بعد میگه
مری:آرههههههه همین جا میخوابیمممممممم ☆_☆ =)=)=) :):):):)
و میخوابند اما......
خب تموم شد
ادامش رو یه ساعت دیگه میزارم(پارت بعدی یعنی پارت5 رو)
بای تا های....
های ^-^